موزيك آنلاین وبلاگ رو تقديم مي كنم به تنها دختري كه توي قلبم جا داره. عشقش هميشه توي قلب من ميمونه. شايد سرنوشت نمي خواد كه من و اون با هم باشيم ولي هميشه به يادشم و دوستش دارم.
عاشق هميشگي تو سامان
اسمت را براي هميشه در قلبم ننوشته بودم
و عشقت را براي هميشه در دلم جاي نداده بودم
ولي حالا که اين کارا کرده ام براي هميشه دوستت خواهم داشت
وهيچگاه و در هيچ مکاني از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
پس: دوست دارم
دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون
به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛
به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه بت پرس
راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس؟

با هركه نشستيم ، غريبانه شكستيم از هركه گسستيم چه بيچاره شكستيم
دل را به كف يار به بازيچه سپرديم بردند ، شكستند ، نبرديم ، شكستيم
دل من تنگتر از شیشه و سنگ ونسیمی آرام
با صدای وزش کند پریشانم کرد
من فراموشم شد تب تند ساعت که پر از زمزمه ی ثانیه بود
یا تراکم در باد یا تن خیس بهار
کاش میشد چیزی محو شود در تن یک بوته ی گل
که پر از خاطره ی سرد و پریشانم کرد کاش
میشد آسان اسمی از عشق فراموش شود تا ته باورها
و خدایا...
چه قدر باور من معصوم است

کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبرازموج ودرياها نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غـافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پرسوزوپرسرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

خدایا
دوست دارم در هوای مهربانت نفس بکشم وقلب یخ رده ام را غرق گرمای عطوفت تو کنم.
عمریست در پس کوچه های خیالم قدم میزنم اما به تو نمیرسم!
عمریست که دلم میسوزد برای تمام دلهای سرگردانی که در پس کوچه های غروب گم گشته ی خود میجویند وبرای تمام گمشدگان که نمیدانند باید خود را کجا جستوجو کنند درست مثل من!
میدانم که خزان دلم بهاری نمیشود مگر این که نسیمی از گلستان رحمت و مغفرت تو به دشت غم زده ی دلم برسد!
یعنی چنین روزی میرسد؟!روزی که از این گمگشته گی و سر گردانی آزاد شوم!
پروردگارا به یادم باش قبل از این که از یاد ها بروم
گفتم: خداي من، دقايقی بود در
زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از
دغدغهء ديروز بود و هراس فردا
بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا
بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام
لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو
اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت
را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه
زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه
فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا
باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد
بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها
صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن
سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا
آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت
دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل
برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای
نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار
اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به
شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر
براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار
می کنی همان بار اول شفايت می دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست
دارم....
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدايا به خاطر
همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم


در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

دلم میخواد بمیرم
شاید آروم بگیرم
بگیرم دستاتو تو دستهام
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
و پایان داد ...
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود
سنگ قبرم را نمی سازد کسی
مانده ام در کوچه های بی کسی
بهترین دوستم مرا ز یاد برد
سوختم خاکسرم را باد برد
گلی بودم در ایام جوانی جوان بودم نکردم زندگانی
گلی بودم نه وقت چیدنم بود جوان بودم نه وقت مردنم بود

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی


گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم ناراحت ميشم
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم...
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبمی
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه...
من فقط دلم ميخواد طرف رو بکشم
گفتیو گفتم...گفتیو گفتم ...

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
تا كه بشم منم فدات پرپر بشم رو قدمات به آرزومم برسم

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و
بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،
دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و
در آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،
پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،
و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه
مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،
آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو
توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا
در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،
با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه
دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند

تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یك انسان است.
تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند عزیز دلم خیلی دوستت دارم
تا که بوديم نبود کسي
کشت ما را غم بي هم نفسي
تا که رفتيم همه يار شدند
خفته ايم و همه بيدار شدند

به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

خيلي سخته که نگاهت به دستايي باشه که حسرت گرفتنشون رو داشتي
و ببيني که دستاش توي دستاي ديگست و دلت پيش کسي باشه که
اصلاْ دل نداره و عشقت به خاطر کسي باشه که عاشقت نيست
خيلي سخته ...مهربونيش ماله يکي ديگه باشه
خيلي سخته نگاهش ماله يکي ديگه باشه

گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه
اگه دستمو بگيري از غرورت کم نميشه
ساکت و صبوره عاشق وقتي حوصله نداره
پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياره
لحظه ها تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من
کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من
اي که لحظه هامو بردي تو خيالت به اسيري
نکنه ميخواي بگي که ميرم و بر نميگردم
خوب ميدوني نميتونم بي چشات دووم بيارم
ولي از اون دل سنگت گله دارم گله دارم
من سبد سبد صداقت به دل تو هديه کردم
نکنه ميخواي بگي که ميرم و بر نميگردم
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نزاري
روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري
روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره
از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره
دل تو تو اسمونا من به دنباله دل تو
تو به دنباله ستاره من به ياد قسم تو
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري
هر گز از روز جدايي سخن به لب نياري
حالاروبروم نشستي حرف تو فقط جدايي
تو مگه قسم نخورده بودي که يه دنياي وفايي
تو قسم نخورده بودي روزي عشقه تو مي ميره
نور يه ستاره يک شب جاي مهتاب مي گيره

دير گاهيست که تنها شده ام
باز هم قسمت غم ها شده ام
من که بي تاب شقايق بودم
قصه ي غريب صحراشده ام
مگرآينه زمن بي خبرشده است
همدم سردي يخها شده ام
وسعت دردفقط سهم من است
که اسير شب يلدا شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنند
تا نبينم که چه تنها شده ام
.jpg)

هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم بگیــری دستـــای منـو
بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم
تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم
مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم
تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم
دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم
باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم
بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات
دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات
امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت
ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم رهاســـت
کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم
تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم

کاشکی تو نگاه آخر عشقو تو چشام می دیدی
تو چی کردی با دل من عشقمو لایق ندیدی
قلب تو انگاری که نشنید التماس اون چشامو
تو چی کردی با دل من ندیدی غم صدامو
به دل موند یه بار یه روز یه جایی بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشمام به نامت

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه . . . دوستت دارم
شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:
من كه شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
به اميدي كه تو فانوس شب من باشي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گم گشده ام در این جنگل دور
گم گشته ام در این صحرای کور
پس چرا باید زنده بمانم ای خدا
رهایم کن از این غربت بی صدا

آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...
آنجا که نام من آغاز میشود...آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش
نفس میکشم...فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها
پنهان میکنم ...تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی
هر آنچه دیدنیست میبندم...تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...
تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...

عشق
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :
تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد